(( فرازهايي از زندگي بنيانگذار شركت سيمان شرق مرحوم مهندس علي زاهدي))

مرحوم مهندس علي زاهدي تجريشي در هفتم فروردين 1275 در تهران متولد گرديد.

در چهارسالگي از نعمت داشتن پدر محروم شد و در سن شانزده سالگي دوره متوسطه را به پايان رساند در حالي كه در دروس رياضي، انشاء، خط و زبان فارسي و فرانسه سرآمد بود.

هوشي تيز و حساسيتي ژرف داشت،كنجكاو،دقيق وعميق بود و با شوري مقاومت ناپذير در يادگيري، گويي همه اينها تمهيدي بود تا مردي از تبار بزرگان از دل آن برآيد و ببالد.

با اشتهايي سيري ناپذير در كسب معرفت و دانش، از كتابخانه بزرگ مقوم الملك زاهدي (رئيس اولين مدرسه كشاورزي ايران) تغذيه كرد و ذهن و جانش را پرورد.


تند نويسي در مجلس اولين شغل وي در هجده سالگي بود كه در كنار آن به تحصيلات خود در كلاس مهندسي دارالفنون ادامه داد و در سال 1296 گواهي نامه اين كلاس را دريافت داشت.

به فاصله چندي به عنوان مهندس در شهرداري مشغول كار گرديد و توجه و تمركز او هنگام تفكر و تعمق به قدري بود كه خود را فراموش كرد. داستان زمين خوردن وي را هنگام دوچرخه سواري به علت حل كردن مسئله رياضي، اغلب دوستانش به خاطر دارند، در بيست و يك سالگي اولين كتاب خود به نام (زنبور عسل) را كه حاصل مشاهدات و مطالعاتش بود به رشته تحريردرآورد، كتابي كه ربع قرن دردانشكده كشاورزي تدريس مي شد.

 

با اندوخته اي كه فراهم آورده بود به يكي ازآرزوهايش كه رفتن به ممالك مترقي به شوق آموختن بود جامه عمل پوشاند، به اين منظور در سال 1303 عازم فرانسه شد و در كمتر از يك سال امتحانات مشكل ورودي مدرسه معدن(اكل دمين) پاريس را گذرانيد و با موفقيت دوره دانشگاه را طي نمود.

درسال 1308 فارغ التحصيل شد و پس از كسب تجربيات عيني و عملي در معادن چند كشور در سال 1309 به ايران مراجعت نمود، بي درنگ در وزارت اقتصاد ملي مشغول شد و نخستين مطالعات خود را در مورد كشف و نقشه برداري از معادن شروع نمود و سپس به رياست اداره معادن برگزيده شد.

به دليل نبود منابع مالي دست به استخراج ذغال سنگ از معادن شمشك و گاجره و فروش آن زد و به اين وسيله مخارج اداره معادن را تامين كرد. تدريس در دانشكده كشاورزي ديگر اشتغال اين اسوه تلاش بود، در ضمن معدن شمشمك مركزي شد براي پرورش نخستين استادكاران وكارگران معدن به سبك جديد معدن كاري و بدين ترتيب معدن كاري نوين در ايران توسط مهندس زاهدي بنيان گذاري شد، وايشان با درايت و فراستي همه جانبه و با اتكاء به تخصص و تجربه خويش دست به بزرگترين تحولات در عرصه معدن كاري در ايران زد.

مواد اوليه و سوخت كارخانه ذوب آهن با سرعتي خيره كننده مورد بهره برداري قرار گرفت و مصرف 20 سال كارخانه ذوب آهن پيشاپيش آماده گرديد.

ذغال سنگ از گاجره و شمشك تامين شد و سنگ آهن در سمنان و زنجان به بهره برداري رسيد و ساير ملزومات كاني مورد نياز ذوب آهن در قصر فيروزه و سرخه حصار استخراج شد و به دنبال اين اقدامات شگرف، معادن مس در جنوب سبزوار و زنجان كشف و راه اندازي گرديد. خاك نسوز از معدني در غني آباد و منيزيت از فرمان و سيليس آمرف در قزوين بهره برداري شد.

اينها بخشي از تلاشهاي مهندس زاهدي مرد عرصه صنعت ايران بود، به اين كارنامه درخشان اداره اكتشاف، آزمايشگاه شيمي و سنگ شناسي و فسيل شناسي و موزه زمين شناسي و كوره هاي آزمايش را نيز بايد افزود.

همه خدمات و اقدامات خلاقه و تحسين برانگيز فوق تا سال 1321 ادامه يافت ، در سال 1322 از اداره معادن به وزارت پيشه و هنر رفت و با مطالعه صنايع جديد ايران و ارزيابي آن به تاليف كتاب صنايع ايران بعد از جنگ اقدام نمود.

در آن سالهاي بلبشو و بي برنامگي دهه 20 وقتي ديد نمي تواند به تحقق اهداف بزرگ خويش كه صنعتي كردن ايران بود ادامه دهد از كار دولتي استعفا داد و آرزوي بزرگش كه اشتغال يك ميليون هم وطنش بود نيز عقيم ماند، امري كه اگر به عهده اش گذارده مي شد نبوغ كارساز وي از پس مشكلات و سختي هاي آن بر مي آمد.

در سن 45 سالگي با فروش خانه مسكوني و كمك تني چند از دوستان با سرمايه يكصدو بيست هزار تومان شركت ميناك را بنياد نهاد و سپس كارخانه بيكرومات دوسود و بيكربنات دو پتاس را راه اندازي نمود و براي اولين بار در ايران در عين ناباوري خارجي ها، به توليد محصولات فوق اقدام نمود.

شور توليد و سازندگي همچنان در اين بزرگ مرد صنعت در غليان و خلجان بود، شركت سهامي معادن لوت پاسخي ديگر به اشتياق نا آرام درون او بود روانه برهوت كوير شد و در مساحتي عظيم دست به عمليات اكتشاف زد و در آرام ترين نواحي جنب و جوش زندگي را به جريان انداخت و آب حيات توليد را در رگهاي قلب كوير به جريان انداخت، معدني در دل كوير لوت به بهره برداري رسيد كه در كنار كارخانه تغليظ و شستشو منحصر به فرد بود.

در واپسين سالهاي زندگي مرحوم زاهدي كه مرگي ناگهاني او را از ما گرفت بي آنكه شور و شوق توليد در وي كاستي گرفته باشد انديشه ايجاد و تاسيس كارخانه سيمان مشهد بر ذهن خلاقه اش نشست، به اين كار بي درنگ مبادرت ورزيد و پروژه عظيم سيمان مشهد را به جريان انداخت.

با همه مشكلات و مرارت هاي اول كار، بالاخره بعد از شش سال مبارزه، كارخانه سيمان مشهد با موفقيت به بهره برداري رسيد اما با به كار افتادن چرخهاي كارخانه قلب سرشار از زندگي ديگر نمي طپيد، تا ساعت 9:30 صبح روز دوشنبه هشتم بهمن ماه 1335 كه سكته مغزي بر وي عارض شد، در دفترش كارش مشغول كار بود.


آخرين گفته وي اين بود : " از مرگ نمي ترسم "


روانش شاد و يادش ماندگار

.